الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
100
منطق مقارن (فارسى)
بوده و فرقشان به اجمال و تفصيل است . يا اينكه فقط در مقام توهم غيريت و بىارتباطى است مانند انسان انسان است ، يا انسان حيوان ناطق است . وجه نامگذارى آن به اولى از آن جهت است كه صدق و كذب آن از اوليات است . و از آن جهت كه موضوع و محمول در مفهوم با هم متحدند ، آن را ذاتى نامند . « 1 » 2 - حمل ثانوى كه اصطلاحا شايع صناعى ناميده مىشود و آن عبارت است از اينكه اتحاد بين موضوع و محمول در ناحيه مصداق باشد و نه مفهوم مانند انسان خندان است . وجه نامگذارى آن ، اين است كه در گفتگوهاى مردم و همچنين در علوم ، اينگونه حمل ، بسيار شايع و رايج است . حمل از جهتى ديگر نيز به 2 قسم تقسيم مىشود ، گاهى حمل چيزى بر موضوع ، حقيقى بوده و نيازى به وسيله ندارد ، مانند انسان عالم است . اين نحوه حمل را ، حمل هو هويا " مواطاه " نامند . و گاهى حمل ، محتاج به وسيله است . چنان كه براى حمل علم بر انسان بايد از وسيله استفاده كنيم و آن عبارت است از كلماتى مانند صاحب داراى و . . . مثلا مىگوييم انسان صاحب - يا داراى علم است اين قسم حمل را ذو هو يا " اشتقاق " خوانند . تقسيم ديگر ؛ حمل از جهتى ديگر به دو قسم - هليت بسيطه و هليت مركبه - منقسم مىشود . در هليت بسيطه محمول ، وجود مطلق است ، مانند انسان هست " موجود است " . و اما در هليت مركبه محمول ، وجود مقيد است مانند انسان خندان است ، " كه خندان بودن ، وجود خاصى است " .
--> ( 1 ) - ذاتى در اين مورد اعم از ذاتى باب ايساغوصى ( كليات خمس ) است . در آنجا مختص به موجود است بود و در اينجا مثلا عنقاء را هم مىشود كه وجود خارجى ندارد .